این روزها

این روزها

عنوان: این روزها
کد کالا:
نویسنده:

م.بهارلویی


ناشر:

علی


قطع کتاب:

رقعی


نوع جلد:

شمیز


نوبت چاپ:

چهارم


تعداد صفحه:

784


شابک:

9789641931300


تیراژ:

2000

325,000  276,000  ريال
وضعیت: موجود نیست

باز برگشته و خانه محل تنش شده است. دستگاه پخش را روشن کرد و آهنگ غربی تندی پخش شد و برای اذیت دیگران صدایش را تا آخرین حد زیاد کرد و بلند داد زد: الهه برام چایی بیار. از آیینه به او نگریستم، خیلی دلش می خواست برایش نبرم تا گزکی به دست بیاورد. با خشم لبم را فشرده و به آشپرخانه رفتم و کمی بعد سینی حاوی استکان چای را مقابلش نهادم. ابتدا با چشمان سیاهش چپ به استکان و بعد به من نگریست و گفت: منظورم صبحونه بود. نگاهی به ساعت انداختم و مقنعه ام را که اتو کرده بودم برداشتم و جلوی آیینه سر کردم و هم زمان گفتم: به من چه! می خواستی زودتر از خواب بیدار شی. با خشم گفت: فکر کنم مدتیه تو دهنی نخوردی. هنوز زاده نشده کسی که به من تو دهنی بزنه. مثل فنر از جا پرید که داد زدم و مادر را به کمک خواستم. داد مادر هم برخاست و گفت: -باز شروع کردید! الهه این قدر سر به سر داداشت نذار. با پوزخند گفتم: ببخشید امید خان که می خواستم بزنم تو دهنت. امید یک قدم بلند به سویم برداشت که جیغی کشیده و پشت مادر پناه بردم اما امید از رو نرفت و باز به سراغم آمد که مادر گفت: خجالت بکش پسر اون وقتی به من پناه آورده تو حق دست زدن بهش نداری. امید با خشم به من نگریست و گفت: آخرش که چی از اون پشت در میای یا نه؟ مادر به خاطر این که قائله را بخواباند گفت: تو مگه دیرت نشده؟ پاشو برو. امید پرسید: این موقع روز کجا می خواد بره؟ می خواستم بگویم به تو چه که مادر زودتر گفت: مدرسه. چینی به ابرویش افتاد و گفت: مدرسه؟ مادر گفت: می خوان برن اردو. امید گفت: با اجازه کی؟ گفتم: ببخشید یادم نبود که باید از شما اجازه بگیرم. -من اجازه نمی دم بری. برخاستم و کوله ام را برداشتم و گفتم: هنوز یه مرد دیگه تو خونه داریم واسه تو زوده ادعای مردی بکنی. -مامان بگو خفه شه وگرنه می زنم تو دهنش ها. مادر با عصبانیت بر پای خود کوبید و گفت: خدا منو بکشه که از دست شما دو تا راحت بشم، کاش سر زا رفته بودم یا شما مثل اون یکی سر زا می مردید و راحت می شدم. هنوز مادر در حال نفرین کردن خودش و ما بود که به سرعت از ترس این که دست امید به من برسد بیرون پریده و کفش را ور کشیده و قدم در کوچه نهادم. جلوی در الهام را دیدم از قیافه ام می توانست همه چیز را تشخیص دهد و پرسید: باز با امید یکی به دو کردید؟ بدون این که جواب بدهم و بدون سلام، خداحافظی کردم. ترانه سر کوچه منتظرم بود. با سر به ترانه سلام کرده و با هم راه افتادیم. پرسید: برای ناهار چی آوردی؟ -همون کتلت های معروف مامانم که حرف نداره. هنوز باور نداشتم آخرین ماه هایی است که به مدرسه می روم. پرسید: اون دختره الهامتون بود؟ -آره دیدی چه ابروهای قشنگی داره. -نه دقت نکردم، اگه شبیه ابروهای تو باشه حتما قشنگه. -ابروی من کجا و اون کجا. -سال چندمه؟ -سوم. -خوش به حالش که غول کنکور رو پشت سر گذاشته، ما که هنوز اندر خم یک کوچه ایم. -کار شاقی نکرده، دانشگاه آزاد روانشناسی می خونه، با این که هیچ از امید خوشم نمی یاد اما شق القمر کرده که سراسری عمران تبریز قبول شده، البته یه سالی پشت در دانشگاه موند و اون قدر پول بی زبون بابام رو تو شکم کلاس های کنکور ریخت تا قبول شد، پدری از بابام در آورد اون سرش ناپیدا، بابا هنوز داره وامی رو که برای کلای کنکورش از اداره گرفته پس می ده. ترانه عرق پیشانیش را پاک کرد و گفت: از خواهرت که روانشناسه بپرس برادرت یه کم سادیسم نداره. -پرسیدم گفته یه کم نه یه عالمه داره. خندید و گفت: توی عمرم دختری رو ندیدم که اندازه ی تو از برادرش بدش بیاد. -نه بدم نمی یاد اما خوشم هم نمی یاد، رفتارش خیلی بده... کسی از پشت دست بر شانه ی هردویمان نهاد و برگشتیم، زهره بود؛ حالا جمع مان جمع بود. ما هر سه از سوم راهنمایی با هم بودیم با هم به دبیرستان رفته و موقع انتخاب رشته هر سه حسابداری را در هنرستان دنبال کردیم. زهره یک ماه پیش با پسرخاله اش نامزد کرده و قرار است بعد از گرفتن دیپلم ازدواج کند. ترانه تنها دختر یک پدر پولدار است و از در و دیوار برایش خواستگار می بارد ولی او تصمیم دارد درسش را ادامه دهد بخصوص از وقتی پدرش قول داده در صورت قبول شدن در دانشگاه برایش پراید بگیرد. من با این که درسم از آن دو بهتر است اما تصمیم گرفته ام که بعد از دیپلم حسابداری دیپلم کامپیوترم را هم از آموزشگاه های فنی گرفته و بعد وارد عرصه ی کار بشوم. می دانستم اگر من هم بخواهم درس را ادامه بدهم کمر پدر زیر بار فشار هزینه تحصیل خم می شود.


 
نظرات کاربران
  • وانیا
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1396/9/2

سلاااام خسته نباشین واقعا محشر بود رمانتون من اولین رمانی بود که خوندم شما خیلی محشرین خانم بهارلویی
  • پانیذ احمدی
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1396/6/12

خانم بهارلویی عزیزم
مثل بقیه کتاب ها عالیییییییییی بود
ممنون و خسته نباشید
به امید کتاب هایی بیشتر از این دست با قلم زیبای شما .
  • M
  • محدوده سنی: کمتر از 15 سال
  • 1396/5/22

خیلی عالی بود ولی الهه بعضی جاها واقعا لوس و رو مخ میشد
  • یه دختر
  • محدوده سنی: کمتر از 15 سال
  • 1395/6/11

کتــاب بسیار زیبایی بود ولی شخصیت الهه کمی لوس بود سیاوش خیلی عالی بود آرش و ترانه هم خوب بودند چون قسمت هایی از کتابو طنز میکردن
  • ترنم
  • محدوده سنی: کمتر از 15 سال
  • 1394/8/25

رمان بسیار جالبی و زیبایی بود و هست من چندبار این رمان را خواندم وبه شما هم توصیه می کنم بخوانید و از خانم م.بهارلویی هم به خاطر رمان های خوب و هم به خاطر نوشتن -شخصیت های عالی ممنونم خیلی
  • الناز
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1394/5/16

داستانش خیلی قشنگ بود، خیلی هم واقعی به نظر میرسید
خانم بهارلویی عزیز، ممنون و خسته نباشین
  • فاطمه 1375
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1394/5/6

سلام. فوق العاده ...
  • خدیجه
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1394/4/12

سلام واقعا کتاب جالبی است قلم عالی من این کتاب را چند سال پی به امانت گرفته بودم چند وقتی است دنبال همین کتاب هستم پیدا نمی کنم لطفا راهنمای کنید
  • نسترن
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1394/2/11

جزو بهترين كتاب ها يي بود ك خوندم متشكرم و خسته نباشيد ميگم❤️
  • setare
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1393/8/29

عالیییییییی بود دست خانم بهارلویی درد نکنه شخصیت های ترانه و کیارش عالییی بودند
  • yasijoooon
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1393/8/28

عالییییییییی
خیلی خوب بود معرکه بود
مرسی
  • فريده دولو
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1393/7/17

شخصيتها عالي،فضا سازي بيست،شروع دلنشين وپايان قابل قبول وباور پذير.......با كلي جذابيت كه باعث ميشه براي بار دوم وسوم و.....باز هم دلتون بخواد بخونيدش.مثل هميشه ممنون.
  • فریبا
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1393/5/14

کاش یه جور دیگه تموم میشد اخر ش اون خانواده وحید هیچ بلای سر شون نیومد خیلی بد توم شد
  • مهسا ناجی
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1393/3/18

مثل همیشه حرف نداشت فقط کافیه اسم خانم م.بهارلویی روی یک کتابی ببینم حتی اگه گرون ترین کتاب دنیام باشه بازم میگیرم و می خوندمش چون واقعا آثارشان زیباست و ارزشمند. خدا قوت خانم عزیز ایران زمین بهت افتخار می کنم
  • Farnush
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1393/2/27

بسيار عالي بود
  • عاطفه
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1393/2/15

مثل همیشه عالی
  • tanin FH
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1393/2/11

با سلام به خانم بهارلویی عزیز. مثل بقیه ی کتاباتون فوق العاده...
  • مينا.ج
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1393/2/9

مرسي خانم بهارلوئي خيلي خيلي نگارشتون رو دوست داشتم و كتابتون فوق العاده بود و شخصيت كيارش رو خيلي دوست داشتم و واقعا حس انزجار به جلالي رو خيلي خوب بيان كرده بوديد مرسي به خاطر اثر ارزشمندتون
  • هنگامه
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1393/2/8

عالی بود
  • نسيم كمالي
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1393/1/10

كتاب قشنگي بود
  • Fateme 67
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/12/9

سلام
خسته نباشید حسابی..
واقعا واقعا واقعا عالی بود مثل تمام اثارتون لذت بردم حسابی... نثر بسیار زیباییی دارید خیلی تشکر...منتظر اثر بعدیتون هستیم با بی صبری تمام..!!!
  • ماريان سپهري
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/11/19

سلام و خسته نباشید،
مرسی نویسنده محترم زیبا و عالی بود.
مرسی نشر خوب علی
پاینده باشید دوستان رمان خوان
  • آزاده قوی زاد
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/11/18

رمان فوق العاده زیبایی بود.واقعا ممنون. خیلی لذت بردم
  • آزاده
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/11/18

سلام خانم بهارلویی .با تشکر فراوان از شما.خیلی لذت بردم از این روزها هر چقدر میخونم سیر نمیشم منتظر کتاب بعدیتون هستم.
  • لاهوتي
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/11/12

با سلام خد مت نشر علي و خانم بهارلويي عزيز _كتاب جذاب و قشنگي بود_دوستش دارم و به كسي هم نميدمش_دستتون درد نكنه_باهاش لذت زيادي بردم_برام يادآور خاطره هام بود .بازم مرسي.
  • گیتا
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/11/5

قلم بسیلر روان و زیبایی داشت ولی من از دست شخصیت الهه خیلی حرص میخوردم طوریکه یک روز بین خواندنم وقفه میانداختم ولی در نهایت کتاب پر کشش و خوبی بود
  • ریحانه
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/10/6

کتاب فووووووووووووق العاده زیبایی بود
البته راستش رابخواهید من11سالمه واین کتاب روبیشتراز15بارخوانده ام
وعاشق شخصیت کیارش وترانه هستم
  • سپیده مهرشهری
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/9/2

سلام خانم بهارلویی عزیز...
عالی درست مثل همیشه ...
ممنون از قلم خوب و نثر روان نوشته هاتون ...
  • ساناز
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/8/16

سلام
خيلي كتاب قشنگي بود ارزش چند بار خوندن داشت ممنون
  • روجا
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/8/15

خانم بهارلویی سلام من عاشقتونم هر سه تا کتابتونو خوندم و واقعا لذت بردم فوق العاده بودن مخصوصا این روزها که فکر کنم بیشتر از بیست بار خوندمش ! روزشماری میکنم تا رمان بعدیتون چاپ بشه میشه حداقل اطلاع بدین که اصلا در فکر نوشتن رمان جدید هستین یا نه ؟؟ دوساله منتظرم ...
  • باران
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/8/2

با تشکر از خانم بهارلوئی به خاطر آثار زیبایشان
من و خواهرهایم عاشق قلم خانم بهارلوئی هستیم و این کتاب را هم مثل کتاب مجنون تر از فرهاد بیش از ده بار خوانده ایم
با آرزوی رمان های زیباتر از این نویسنده کوشا
  • محترم
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/7/30

رمان خیلی هیجانی وقشنگی بود
  • انا
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/7/17

خیلی خوب بود واقعا لذت بردم
  • ghasedak
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/6/12

من واقعا از قلم زیبای خانم بهارلویی لذت بردم و این کتاب رو دو بار خوندم. خیلی زیبا بود.
بی صبرانه منتظر کارهای بعدی ایشون هستم.
  • مهسا
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/6/10

با سلام خدمت خانم بهارلویی عزیز
همه آثار شما رو مطالعه کردم
انتهای سادگی شما رو با تمام جان دوست داشتم
رمان این روزها هم کتاب پر فراز نشیبی بود
احساساتم من بااحساساست شخصیت اصلی کتاب خیلی جاها گره میخورد
خیلی جاهای کتاب من هم همراه باهاش حرص میخوردم ناراحت میشدم و....
بهتون تبریک میگم آرزوی موفقیت براتون دارم
منتظر آثار زیبای بعدی شما هستم
  • نیلوفر
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/6/8

با سلام و خسته نباشید خدمت نویسنده محترم
باید بگم که این کتاب جز بهترین های انتشارات علی بود،واقعا از خوندنش لذت بردم.با آرزوی موفقیت بیشتر برای نشر علی عزیزم.
  • شيرين
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/6/2

با سلام خدمت خانوم بهارلويي عزيز. من سه اثر زيباي شما رو خوندم Bنظير بودن. قلم زيبايي دارين. .....اينقدر ظريف مباش پروانه ها بلندت ميكنند آنوقت سراغ سرمه را از كدامين چشمة بگيريم كه به لهجه چشم آهوان آشنا باشد...
  • فاطیما
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/5/31

اول از همه از نویسنده خوب این رمان خانم م.بهارلویی
باید تشکر کرد چون واقعا هرسه رمان ایشون جزو بهترین
رمان هایی بود که من در تمام عمرم خوندم به خصوص رمان این روزهاچون واقعا
قلم خوبی دارند و اگه کسی یه صفحه از این رمانو بخونه عمرا بتونه کتابو پایین بذاره من تمام کتابهای خانم م.بهارلویی رو چندین بار خوندم و به همه کسایی
که نخوندن توصیه میکنم بخونن
  • ویسا منصوری
  • محدوده سنی: بیشتر از 45 سال
  • 1392/5/28

خانم بهارلوئی
با سلام . عالی و فوق العاده بود . منظر کارهای بعدی هستم .
  • م.تاجیک
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/5/26

سلام خدمت خانم بهارلویی رمان این روزهاتون خیلی قشنگ بود .ولی ای کاش برای این همه صفحه یه جلد محکم تر انتخاب میکردین .چون همون روز اولی که رومانتونو خریدم جلدش کنده شد !!!!!
  • نگارین.
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/5/17

باسلام به نویسنده عزیزکتاب این روزها.
خب باید گفت این کتاب قلمه خیلی شیرینی داشت که خواننده روحسابی باخودش همراه میکردموضوعاته مختلف که درجریان داستان اتفاق می افتادحسابی ذهنودرگیرمیکردوازدواج قراردادی داستان برام دوست داشتنی بودچهره هاروتوداستان خیلی خوب توصیف کرده بودندوبرام خیلی خیلی خوشایندودوست داشتنی بودندکلا سیرداستان جالب وزیبابودواگه یک اشکال خیلی کوچولوبخواهم بگم اونهم اینه که اون اواخرداستان یکمقدارطولانی شده بودکه البته اونطورهم نبودکه کسی ورق بزنه درکل کتابه این روزهاروخیلی دوست داشتم وبه همه خوندنشوتوصیه میکنم باارزوی بهترین هابرای نویسنده عزیزش.
  • سپیده
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/5/10

سلام
روزهایتان به خوبی و خوشی.
قلم ساده و رئال تان همیشه سبز.
کتاب این روزها کتابی بود که در عین خوشی ناخوشی هم داشت.کاملا زندگی یکی از دختر های همانند من و امثال من را نشان می داد.ممنوناز شما منتظر اثار بعدیه شما هستیم
یاحق
  • نگین
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/5/2

کتاب بسیار جذابی بود مخاطب را نا خود آگاه به دنبال خود می کشاند
  • هاله
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/4/4

كتاب قشنگي بودفقط خيلي داستان را كش داده بود
  • ابشار
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/4/3

کتابهایتان همه خوب هستند و فقط شخصیت های زن اصلی داستان همه به نوعی عصبی و یک جوری دارای مشکل روانی حاد میباشند که به نظر در ان مبالغه شده.
  • سارا
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/4/1

خیـــــــــــــــلی قشــگ بـــود...
  • سبا
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/3/29

خیلی زیبا بود واقعا دستتون درد نکنه
هم خانم بهارلویی عزیز هم نشر علی فوق العاده
  • شيوا
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/3/26

كتاب خيلي قشنگي بود ولي اون قسمت كه پليس جلوي ماشين كيارشو ميگيره و ميپرسه نبتش با الهه چيه كارت شناساييشونو نشون ميدن از كجا ميفهمن كه اين دو تا دختر عمو و پسر عمو هستن اخه فاميلي يكيشون افروز بود و اون يكي فروزان؟
  • تریتا
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/3/2

کتاب فوق العاده ای بود . واقعا از خوندنش لذت بردم
  • سپیده . م
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/2/15

با عرض سلام خدمت خانم بهارلویی رمان قشنگی بود به همه توصیه می کنم بخونید
 
نظر شما
نظر شما
نام:
*
ایمیل:
محدوده سنی:
*
متن:
*
ورود اعضا
نام کاربری:*
رمز عبور:*