8 شهریور 1393
کاربر مهمان خوش آمدید

انتهای سادگی
sima.m
تاریخ ارسال: 3 آبان 1390 - 8:29 PM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 29 شهریور 1390

پیام های ارسالی: 41
اعتبار: 25

278 مرتبه در 57 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 356 مرتبه تشکر کرده است.

قلم توانایی دارید خانم بهارلویی من که به شخصه از هر دو کتابتون لذت بردم وسادگی زندگی مریمو خیلی دوست داشتم .میخواستم بدونم اثر بعدی هم دوجلدی؟


نیازی نیست اطرافمان پر از آدم باشد،همون چند نفری که اطرافمون هستن آدم باشن ...کافیه!
بالای صفحه
م. بهارلویی
تاریخ ارسال: 3 آبان 1390 - 11:36 PM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 15 شهریور 1390

پیام های ارسالی: 96
اعتبار: 25

739 مرتبه در 106 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 690 مرتبه تشکر کرده است.

سلام به راحله مهرنوش و سیمای عزیز.

خوشحالم که از کتاب خوشتان آمد. کتاب سوم هم به نام این روزها مراحل چاپ را طی می کند که امیدوارم به نمایشگاه سال بعد برسد.


و حسبنا الله و نعم الوکیل آیه 173 سوره آل عمران
بالای صفحه
غزاله
تاریخ ارسال: 4 آبان 1390 - 2:20 PM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 19 شهریور 1390

پیام های ارسالی: 81
اعتبار: 30

479 مرتبه در 108 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 829 مرتبه تشکر کرده است.

سلام خانم بهارلویی عزیزم

اولین کتابی که از شما خوندم دومین اثرتون بود.بعد از خوندن مجنونتر از فرهاد بود که انتهای سادگی رو خریدم و خوندم و از خوندنش لذت بردم

تنها سوالی که برای من پیش اومده اینه که واقعا صیغه خواهر برادری وجود داره؟تا اونجایی که من تحقیق کردم در اسلام میشه بین 2مرد صیغه برادری جاری کرد که بهش میگن عقد اخوت مثل عقد اخوت بین حضرت علی«ع»و خاتم انبیا «ص».

میشه بین 2زن هم صیغه خواهری ایجاد کرد

اما صیغه بین زن و مرد فقط برای ازدواجه  نه اینکه خواهر و برادر بشن.

امکان نداره نویسنده خوب و دوست داشتنی مثل شما بدون اطلاع موضوعی رو در کتابش مظرح و بررسی کنند

میخواستم هدفتون رو از مطرح کردن این موضوع بدونم

یعنی امیر هم میدونسته این صیغه وجود نداره میخواسته سر به سر مریم بزاره؟

در یک جای کتاب میبینم پدر امیر هم تصدیق میکنه که این نوع صیغه وجود داره یعنی با امیر همدست شده تا مریمو سرکار بزارند؟که فکر نکنم این امکان داشته باشه.

یا شایدم اطلاعات من محدوده و واقعا این صیغه وجود داره.

من بیصبرانه منتظر اثار بعدیتون هستم خانم بهارلویی عزیزم

پاینده باشید


سر به هوا نیستــــم امــــا... همیشـــــه چشــــم به آسمان دارم!حال عجیبـــی ست... دیدن همان آسمان که شاید "تو" ... دقایقی پیش به آن نگاه کـــرده ای...
بالای صفحه
zary
تاریخ ارسال: 5 آبان 1390 - 12:19 AM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 2 مهر 1390

پیام های ارسالی: 105
اعتبار: 35

801 مرتبه در 136 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 334 مرتبه تشکر کرده است.

سلام  میخواستم از خانم بهار لویی سوال کنم که چه مدت طول کشید که این رمان را نوشتید؟ چه مدت کار چاپش طول کشید؟ کتاب بعدی تون هم دو جلدیه؟   کتاب انتهای سادگی کتابی جالب باقلمی روان ومتنی جذاب بود. که یک لحظه ادم دلش نمیومد کتاب رو پایین بزاره. بی صبرانه منتظر کتاب بعدیتون هستم


مثل ساحل آرام باش ،تا دیگران مثل دریا بیقرارت باشند
بالای صفحه
م. بهارلویی
تاریخ ارسال: 5 آبان 1390 - 7:03 PM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 15 شهریور 1390

پیام های ارسالی: 96
اعتبار: 25

739 مرتبه در 106 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 690 مرتبه تشکر کرده است.

 

سلام به غزاله ی عزیز.

قبل از هرچیزی باید بابت این موضوعی که اشاره کردی از تمام دوستان عزیز یک عذرخواهی بکنم.

شما درست می فرمایید عزیزم و در اسلام چنین صیغه ای وجود ندارد. اما دوست دارم که به این نکته هم اشاره کنم که من این کتاب را در سال 79 و زمانیکه خیلی بی تجربه بودم نوشتم. زمانیکه هرچیزی که در دیگر کتابها می خواندم ملاک درستی و غلطی آن می دانستم و این اشتباه من هم ناشی از اشتباه یک نویسنده ی دیگر است. در کتاب معروفی که ترجیح میدهم نامی از آن نبرم در انتهای کتاب به این نکته اشاره کرده بود که میان مادر و استادش چنین صیغه ای خوانده شده من هم بی آنکه تحقیق کنم همان را ملاک درستی آن قرار دادم. و متاسفانه زمانی متوجه این اشتباه شدم که دیگر دیر شده و کتاب چاپ شده بود وگرنه میشد با اصلاح یکی دوجمله آن را درست کرد.

البته این اشتباه در اولین کتاب بزرگترین درس نوشتن را به من داد و آن را به فال نیک میگیرم چرا که متوجه شدم که از این به بعد نباید بی تحقیق چیزی را قبول کرد .

البته دوست دارم که در انتها به این نکته هم اشاره کنم که در سراسر کتاب هیچگاه این صیغه خوانده نشده. البته باز هم بابت پیش آمدن این اتفاق عذر میخواهم.  

 


و حسبنا الله و نعم الوکیل آیه 173 سوره آل عمران
بالای صفحه
م. بهارلویی
تاریخ ارسال: 5 آبان 1390 - 7:07 PM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 15 شهریور 1390

پیام های ارسالی: 96
اعتبار: 25

739 مرتبه در 106 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 690 مرتبه تشکر کرده است.

سلام به زری عزیز.

نوشتن هر کتاب برای من حداقا دوسال طول کشیده و همین کتاب را نیز از سال 79 تا 82 درگیر نوشتنش بودم و البته اگر زمانی را هم که در سال 86 صرف تایپ و اصلاحش کرده ام محاسبه نکنم. چاپ هر کتاب هم تقریبا یکسال با دید خوشبینانه زمان می برد. این کتاب هم اسثتنا نبود. 

تمام سعی را کرده ام که کتاب سوم یک جلدی باشد.


و حسبنا الله و نعم الوکیل آیه 173 سوره آل عمران
بالای صفحه
بهار رستمی
تاریخ ارسال: 6 آبان 1390 - 9:49 AM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 14 شهریور 1390

پیام های ارسالی: 10
اعتبار: 2

80 مرتبه در 24 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 19 مرتبه تشکر کرده است.

سلام خدمت خانم بهار لویی عزیز.منم کتاب شما رو خوندم.بی نهایت لذت بردم.به عنوان اولین کتاب می شه گفت شاهکار بود.

بعضی اوقات کتابی این قدر خوب که میشه نقصش رو ندیده گرفت.مثلا صیغه خواهر و برادری.این قدر کتابتون قشنگ بود که به چشم من نیومد فقط سوالی رو تو ذهنم مطرح کرد.

اسبک و قلمتون رو دوست دارم.

یه سوال  دارم.دو تا کتاب شما از خانواده ی پر جمعیت بودن.آیا کتاب سوم شما هم همین جوری هستش؟

سوال بعدی خصوصی هستش می تونید جواب ندید اما من حس می کنم شما خودتان توی خانواده ی پر جمعیتی بزرگ شده که این قدر قشنگ و واقعی همه چیز رو به تصویر کشیدید.

در آخر باز هم از شما برای قلم جذاب و گیراتون تشکر ویژه را دارم.

ارداتمند شما بهار.

بالای صفحه
راسپینا
تاریخ ارسال: 6 آبان 1390 - 12:59 PM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 2 مهر 1390

پیام های ارسالی: 407
اعتبار: 111

3422 مرتبه در 469 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 3735 مرتبه تشکر کرده است.

درود خانم بهارلویی عزیز...

قبل از هر چیزی می خوام  به خاطر قلم بی نظیرتون ازتون تشکر کنم!

هر دو کتابتون رو بی اندازه دوست دارم.

موضوع جذاب، شخصیت پردازی عالی، فضاسازی بی نظیر،‌ نگارش عالی و...

شروع کتاب در انتهای سادگی رو بی اندازه دوست دارم! اصلاً چیزی که باعث شد این کتار رو بخرم با توجه به این که شما نویسنده عزیز اون موقع برای من ناشناس بودید، چند سطر اول رمان بود!

عجیب به دلم نشست! همیشه فکر می کنم که شما بهتر از اون نمی تونستید استارت داستان رو بزنید!!! چون بهترین شروع بود!

تنها چیزی که اون اوایل برام ناملموس بود وضعیت اقتصادی خانواده بود! یعنی نمی تونستم فکر کنم که یه خانواده توی این جامعه بتونه با ماهی 50هزارتومان زندگی کنه! که بعد با راهنمایی دوستام فهمیدم که این موضوع مال الان نیست! برمی گرده به حدود ده سال پیش! این درسته یا ما همه اشتباه کردیم؟!

باز هم بابت رمان بی نظیرتون سپاسگزارم!!!

امیدوارم که شاهد انتشار بهترین ها از جانب شما باشیم...

پاینده باشید و تندرست!


...با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم/ یا او نشان ندارد یا من خبر ندارم...
بالای صفحه
م. بهارلویی
تاریخ ارسال: 6 آبان 1390 - 1:27 PM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 15 شهریور 1390

پیام های ارسالی: 96
اعتبار: 25

739 مرتبه در 106 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 690 مرتبه تشکر کرده است.

سلام به بهار عزیز.

ممنونم که بدیها را به خوبی خودت بخشیدی و آنها را نادیده گرفتی.

کتاب سوم نسبت به آن دو کتاب قبلی خیلی خلوت تر به حساب می آید اما شاید نسبت به کتاب دیگر نویسنده ها باز هم شلوغ باشد.

درست حدس زدی بهار عزیز من حتی این نکته را که در خانواده ای شلوغ و پرجمعیت و صد البته شاد به دنیا آمده و بزرگ شده ام در جای دیگری هم اشاره کرده ام و شاید به همین دلیل هم باشد که هیچ از جمعیتهای کم خوشم نمی آید و دوست دارم در نوشته هایم هم روابط گرم خانوادگی دیده شود.


و حسبنا الله و نعم الوکیل آیه 173 سوره آل عمران
بالای صفحه
م. بهارلویی
تاریخ ارسال: 6 آبان 1390 - 1:32 PM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 15 شهریور 1390

پیام های ارسالی: 96
اعتبار: 25

739 مرتبه در 106 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 690 مرتبه تشکر کرده است.

سلام به راسپینای عزیز.

در همین صفحه هم اشاره کردم که من این کتاب را در سال 79 شروع به نوشتن کردم برای همین سعی کردم از نظر اقتصادی و حتی ایامی چون ماه رمضان و محرم و صفر با همان سالها تطبیق داشته باشد. خوب به خاطر دارم که در آن سالها پایه حقوق وزارت کار 57 هزار تومان بود و این یعنی خیل عظیمی از ملت مجبور بودند که با همین حقوق بسازند که خانواده ی مریم هم از این قاعده مستثنا نبودند.


و حسبنا الله و نعم الوکیل آیه 173 سوره آل عمران
بالای صفحه
مرضیه جهان آرا
تاریخ ارسال: 9 آبان 1390 - 8:05 PM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 31 شهریور 1390

پیام های ارسالی: 261
اعتبار: 129

1560 مرتبه در 292 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 3699 مرتبه تشکر کرده است.

سلام به خانم بهارلویی (معصومه عزیزم).

منم مثل دوستان کتاب زیبات رو خوندم و خیلی خوشم اومد.قلم جذاب و گیرایت حُسن کتابهایت است.

که ارتباط خواننده رو با کتاب بیشتر وبیشتر مستحکم می کنه.

داستان و شخصیت های کتابات به قدری واقعی بود که حس می کنم  واقعا مریم و امیر وجود خارجی دارن.

اسم کتاب رو هم خیلی با ظرافت انتخاب کردی که صمیمانه بهت تبریک میگم.

مرسی برای کتابای قشنگت عزیزم.امیدوارم روز به روز شاهد موفقیت تو دوست مهربانم باشم.

 

 


از خدا می خواهم آنگونه زنده ام بدارد که نشکند دلی از بودنم؛ وآنگونه بمیراند که به وجد نیاید دلی از نبودنم!
بالای صفحه
کافه رمان
تاریخ ارسال: 20 آبان 1390 - 8:31 PM
عضو سایت
موقعیت: تهران
تاریخ عضویت: 10 مهر 1390

پیام های ارسالی: 27
اعتبار: 7

132 مرتبه در 29 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 46 مرتبه تشکر کرده است.

سلام به خانم بهارلویی عزیزم

از نشر علی تشکر می کنم برای معرفی خانم بهارلویی به دنیای چاپ و نشر

تنها سوال که نه کنجکاوی من اینه که از خانم بهارلویی بپرسم این داستان برگرفته از دنیای اطراف شماست ؟به عبارت بهتر شما با خوب نگاه کردن موفق شدید اینقدر صادقانه زندگی مریم را به تصویر بکشید؟

مطلب زیر را در انجمن کافه رمان بعد از خواندن کتاب نوشتم :

نام اثر :انتهای سادگی
نویسنده:م.بهارلویی
خلاصه رمان:
داستان حول و حوش زندگی دختری بنام مریم می گردد که از طبقه متوسط جامعه و در خانواده ای پر جمعیت زندگی می کند .مریم در کودکی پدر خود را از دست داده و مادرش بتنهایی بار زندگی را بدوش می کشد ...

10-کدام اتفاقات در داستان، بصورت غیرعادی رخ می دهد: ارث رسیدن از طرف عمه ای از یادرفته و...؟ آیا روند حوادث در داستان پذیرفتنی است؟

نقد من
به دنیای رمان تبریک میگم برای ظهور نویسنده خوبی چون خانم بهارلویی داستان با شروعی معمولی شما را با خود میبرد و در خود غرق می کند به قدری روان و ساده نوشته شده است که شما در پایان اصلا احساس نمی کنید که کتابی با تعداد صفحات هزار به بالا خوانده اید و شاید در پایان بگویید چه رود تمام شد شیوه نگارش ایشون من را به شدت بیاد قلم خانم شادی داودی می اندازد همان صداقت ، همان توجه به جزئیات و مهمتر از همه احترام به مخاطب در سطر ،سطر کتاب احساس می شود شما در طول داستان با اینکه در دو جلد نوشته شده اصلا دروغ نمی خوانید نویسنده ابایی نداشته از اینکه طبقه مورد نظری را که به تصویر کشیده زشتیهایش را هم شما ببینید فقر و نداری که در سراسر کتاب شخصیت اول داستان را همراهی می کند با تمام دردناکی ولی نکات زیادی را به همراه دارد برای افرادی که در زندگی از متوسطی روبه بالا برخوردارند ولی بازهم ناشکری گریبانشان را گرفته افرادی که همه سعیشان بر تجمل و تظاهر است و بخاطر اینگونه زندگی کردن به خود و اطرافیانشان سخت می گیرند .
این داستان برخلاف رمانهای رایج آدمهاش در کنار من و شما در کوچه و محله و شهر ما زندگی می کنند و خیلی معمولی به زندگی خود ادامه می دهند نه اتفاق غیر مترقبه و غیر قابل باوری نه خوشگلی بیش از حدی و نه ثروت افسانه ای بلکه انتخابهای آنها باعث رقم خوردن سرنوشتشان است .
خواندن این رمان را به همه علاقه مندان ادبیات داستانی ایران توصیه می کنم و خوشحالم که در کنار نویسندگان خوب دیگر خانم بهارلویی هم برای ما مینویسند و بیصبرانه منتظر اثر سوم ایشان هستم .
البته در حال حاضر در حال خواندن مجنون تر از فرهاد به قلم همین نویسنده هستم .
درود برنویسندگانی که شعور مخاطب را محترم میدارند .


من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این دیر خراب آبادم نیستم آدم اگر باز نگردم آنجا زین جهت هست اگر باز کمی دلشادم
بالای صفحه
پرستو
تاریخ ارسال: 29 دی 1390 - 5:13 PM
عضو سایت
موقعیت: لندن
تاریخ عضویت: 29 دی 1390

پیام های ارسالی: 6
اعتبار: 1

11 مرتبه در 6 ارسال مورد تشکر قرار گرفته.

خانم بهار لویی سلام.

کتابتو واقعا عالی بود مخصوصا کتاب مجنون شما.

تنها مشکلی که داشتم با شخصیت بابک بود خیلی سر این شخصیت حرص خوردم.

موفق باشید. کتاب جدید شما کی به بازار می رسد؟

بالای صفحه
bahar53
تاریخ ارسال: 17 فروردین 1391 - 9:51 PM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 17 فروردین 1391

پیام های ارسالی: 67
اعتبار: 20

465 مرتبه در 78 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 1952 مرتبه تشکر کرده است.

با سلام خدمت خانم بهار لوئی عزیز

از صمیم قلبم بهتون بابت قلم شیوا و زیباتون تبریک می گم

وقتی یه رمان بتونه با مخاطبش ارتباط نزدیک برقرار کنه و خواننده رو به قول معروف به کتاب سنجاق کنه نشون دهنده این هستش که نویسنده با همه وجودش این کتاب رو نوشته و به مخاطبش تقدیم کرده، به جرات میشه گفت که رمانهای امروز ایرانی همشون به یه سمت حرکت می کنن و تقریبا حول و حوش یه محور می چرخن ، یه دختر و پسر خوشگل و جذاب و پولدار ، درسته که کتاب البته از نوع رمانش معمولا سرچشمه اصلیش رویا هستش ولی وقتی موضوع تکراری میشه انگار همه کتابهای رو که خریدی و خوندی همه رویک نفر نوشته ولی وقتی  کتابی مثل هر دو کتابهای شما برگرفته از حقایق و روزمرگیهای واقعی زندگی  در جامعه امروزی ما هستش به نظر من بیشتر برای مخاطب جذاب میشه و بیشتر اونو به سمت خودش می کشونه  ، به نظر من شما با پرداختن به افراد معمولی توی جامعه کنونی ما این رابطه و کشش رو بین خودتون و مخاطبتون بیشتر برقرار کردین و اون رو به خوندن حتی چندین باره کتابتون وادار می کنید، امیدوارم کتابهای آتی هم به همین سادگی و شیوایی باشه ، موفق و سربلند باشین


برای زندگی فکر کنید ولی غصه نخورید. دیل کارنگی
بالای صفحه
م. بهارلویی
تاریخ ارسال: 26 فروردین 1391 - 11:11 PM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 15 شهریور 1390

پیام های ارسالی: 96
اعتبار: 25

739 مرتبه در 106 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 690 مرتبه تشکر کرده است.

bahar53 نوشت:
 

با سلام خدمت خانم بهار لوئی عزیز

از صمیم قلبم بهتون بابت قلم شیوا و زیباتون تبریک می گم

وقتی یه رمان بتونه با مخاطبش ارتباط نزدیک برقرار کنه و خواننده رو به قول معروف به کتاب سنجاق کنه نشون دهنده این هستش که نویسنده با همه وجودش این کتاب رو نوشته و به مخاطبش تقدیم کرده، به جرات میشه گفت که رمانهای امروز ایرانی همشون به یه سمت حرکت می کنن و تقریبا حول و حوش یه محور می چرخن ، یه دختر و پسر خوشگل و جذاب و پولدار ، درسته که کتاب البته از نوع رمانش معمولا سرچشمه اصلیش رویا هستش ولی وقتی موضوع تکراری میشه انگار همه کتابهای رو که خریدی و خوندی همه رویک نفر نوشته ولی وقتی  کتابی مثل هر دو کتابهای شما برگرفته از حقایق و روزمرگیهای واقعی زندگی  در جامعه امروزی ما هستش به نظر من بیشتر برای مخاطب جذاب میشه و بیشتر اونو به سمت خودش می کشونه  ، به نظر من شما با پرداختن به افراد معمولی توی جامعه کنونی ما این رابطه و کشش رو بین خودتون و مخاطبتون بیشتر برقرار کردین و اون رو به خوندن حتی چندین باره کتابتون وادار می کنید، امیدوارم کتابهای آتی هم به همین سادگی و شیوایی باشه ، موفق و سربلند باشین



 

شما به من و کتاب هام لطف دارید و خوشحالم که کتاب به مذاق شما دوستان نوشته شده.

من همونطور که توی کتاب انتهای سادگی هم از رزبون مریم نوشتم زندگی معمولی ما آدم های معمولی هم می تونه پر از حرف برای گفتن باشه فقط کافیه که خودمون او رو تا این حد معمولی نبینیم و در پی نامعمولی هاش بگردیم.

امیدوارم کتاب های آتی و بالاخص کتابی که الان در دست نوشتن و تالیف دارم سورپرایرز باشه و به مذاقتون بشینه.


و حسبنا الله و نعم الوکیل آیه 173 سوره آل عمران
بالای صفحه
shana hashemi
تاریخ ارسال: 15 اردیبهشت 1391 - 11:58 PM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 12 فروردین 1391

پیام های ارسالی: 10
اعتبار: -12

42 مرتبه در 13 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 40 مرتبه تشکر کرده است.

سلام  به خانم بهارلویی عزیز.من اول مجنون تر از فرهاد و بعد انتهای سادگی رو خوندم و صادقانه  میگم که کتاباتون بی نظیرن.خیلی خیلی زیبا مینویسین.شخصیت ها همه عالی بودن ولی من محراب(مجنون تر از فرهاد)و امیر(انتهای سادگی) رو از همه بیشتر دوست دارم.کتاباتونو بار ها وبارها خوندم و هنوز هم مشتاق دوباره خوندنشونم.بی صبرانه  منتظر خوندن کتاب بعدیتون(این روزها)هستم.بهترین ها رو براتون ارزو میکنم                                              

بالای صفحه
ماجده نیکوکار
تاریخ ارسال: 22 خرداد 1391 - 1:36 PM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 22 فروردین 1391

پیام های ارسالی: 49
اعتبار: 13

221 مرتبه در 49 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 68 مرتبه تشکر کرده است.

سلام خانم بهارلویی عزیز

نمیدونم هنوز هم به این تاپیک سر میزنید یا نه، اما میدونم خیلی دیر دارم در اینجا نظر میگذارم، ولی با افتخار میتونم بگم داغ داغ اومدم...

اون هم به این خاطر که کتاب زیباتون رو تازه ساعت شش صبح امروز تمام کردم و واقعا از اینکه کتاب به این زیبایی رو اینقدر دیر خوندم حسرت خوردم.البته جز معدود کتاب هایی بود که اینطوری خوندم، اون هم در زمان امتحانات و اینقدر فشرده...

همینجا به خاطر نثر شیرین و زیبا و بی ریاتون بهتون خیلی خیلی تبریک میگم. مریم نمونه ای زنده از دختری ایرانی، شاد، ساده و دلنشین بود. اونقدر که به خوبی باورش داشتم(نه اینکه خودم چنین خصوصیاتی دارم :-) از آن جهت میگم که قلم شما تاثیرگذار و روونه.)

از اینکه اینقدر دیر با نویسنده ی قابلی چون شما آشنا شدم، خیلی افسوس میخورم، اما ماهی رو هروقت از آب بگیری تازه است و فرصت برای خواندن بقیه آثار زیباتون هست.

هیچ ایرادی رو نمیتونم به کتابتون وارد کنم؛ چون بی نهایت ملموس و لطیف بود. البته در مقاطعی از داستان قضیه صیغه خواهر برادری اذیتم میکرد، چون احساس میکردم کتابی که از هر جهت عالی و بی نقصه، جای افسوس داره که چنین اشکال کوچکی لحظه ای ذهن خواننده رو درگیر کنه. که با توضیحی که از شما خواندم متوجه مسئله شدم و به خوبی حرفتون رو درک میکنم.

و البته این رو هم بگم که کلی از دست مریم حرص خوردم :-) اینکه محبت های امیر رو از سر سادگی هایش نمی دید، در بعضی مواقع واقعاً لج من یکی رو درمی آورد. اما با شخصیت ساده و بی آلایش مریم، این موضوع غیرممکن و دور از ذهنی نبود.

اگه زیاده گویی کردم شرمنده، اما خواستم از راه دور روی ماهتون رو ببوسم و بخاطر قلم شیواتون بهتون هزارهزار بار تبریک بگم.

شاد، موفق، سربلند و همیشه برقرار باشید.


در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدن هایی که تنها پاهایم را از من گرفت, در حالی که گویی ایستاده بودم. چه غصه هایی که فقط باعث سپیدی موهایم شد, در حالیکه قصه ای کودکانه بیش نبود. دریافتم کسی هست که اگر بخواهد می شود و اگر نه نمی شود."به همین سادگی" کاش نه می دویدم و نه غصه می خوردم و تنها... او را می خواندم.
بالای صفحه
م. بهارلویی
تاریخ ارسال: 8 تیر 1391 - 12:22 AM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 15 شهریور 1390

پیام های ارسالی: 96
اعتبار: 25

739 مرتبه در 106 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 690 مرتبه تشکر کرده است.

ماجده نیکوکار نوشت:
 

سلام خانم بهارلویی عزیز

نمیدونم هنوز هم به این تاپیک سر میزنید یا نه، اما میدونم خیلی دیر دارم در اینجا نظر میگذارم، ولی با افتخار میتونم بگم داغ داغ اومدم...

اون هم به این خاطر که کتاب زیباتون رو تازه ساعت شش صبح امروز تمام کردم و واقعا از اینکه کتاب به این زیبایی رو اینقدر دیر خوندم حسرت خوردم.البته جز معدود کتاب هایی بود که اینطوری خوندم، اون هم در زمان امتحانات و اینقدر فشرده...

همینجا به خاطر نثر شیرین و زیبا و بی ریاتون بهتون خیلی خیلی تبریک میگم. مریم نمونه ای زنده از دختری ایرانی، شاد، ساده و دلنشین بود. اونقدر که به خوبی باورش داشتم(نه اینکه خودم چنین خصوصیاتی دارم :-) از آن جهت میگم که قلم شما تاثیرگذار و روونه.)

از اینکه اینقدر دیر با نویسنده ی قابلی چون شما آشنا شدم، خیلی افسوس میخورم، اما ماهی رو هروقت از آب بگیری تازه است و فرصت برای خواندن بقیه آثار زیباتون هست.

هیچ ایرادی رو نمیتونم به کتابتون وارد کنم؛ چون بی نهایت ملموس و لطیف بود. البته در مقاطعی از داستان قضیه صیغه خواهر برادری اذیتم میکرد، چون احساس میکردم کتابی که از هر جهت عالی و بی نقصه، جای افسوس داره که چنین اشکال کوچکی لحظه ای ذهن خواننده رو درگیر کنه. که با توضیحی که از شما خواندم متوجه مسئله شدم و به خوبی حرفتون رو درک میکنم.

و البته این رو هم بگم که کلی از دست مریم حرص خوردم :-) اینکه محبت های امیر رو از سر سادگی هایش نمی دید، در بعضی مواقع واقعاً لج من یکی رو درمی آورد. اما با شخصیت ساده و بی آلایش مریم، این موضوع غیرممکن و دور از ذهنی نبود.

اگه زیاده گویی کردم شرمنده، اما خواستم از راه دور روی ماهتون رو ببوسم و بخاطر قلم شیواتون بهتون هزارهزار بار تبریک بگم.

شاد، موفق، سربلند و همیشه برقرار باشید.



 

سلام به همکار عزیز و دوست خوبم خانم نیکوکار

ممنون عزیزم شرمنده ی محبتت شدم و برای من هم دوستی با شما افتخار بزرگیه.

من هم معتقدم که مریم درجه ی سادگی اش خیلی بالا بود. همون طور که توی دنیای واقعی نباید انتظار داشت که همه ی آدم ها همه چیز تموم باشن توی رمان هم همین طوره... مریم سمبل یه دختر معمولی که علاقه ای هم به بهتر شدن نداشت بود شاید ضربه ی اصلی رو هم از همین جنبه خورد.

خوشحالم که اون ماجرای صیغه رو به خوبی خودتون بخشیدید.

همیشه موفق و موئد باشید.


و حسبنا الله و نعم الوکیل آیه 173 سوره آل عمران
بالای صفحه
بهار1355
تاریخ ارسال: 24 تیر 1391 - 3:11 AM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 8 مهر 1390

پیام های ارسالی: 182
اعتبار: 67

1214 مرتبه در 222 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 4565 مرتبه تشکر کرده است.

سلام خدمت دوستان و معصومه عزیزم

بالاخره توفیق نصیبم شد که انتهای سادگی رو بخونم و میخواستم که در اینجا هم یه بار دیگه بخاطر این کار زیبا تشکر کنم واقعا لذت بردم و الان با اینکه دارم کتاب دیگه ای میخونم اما تمام ذهنم هنوز درگیر انتهای سادگیه و چقدر کتاب خوندن اینجوری سخته البته این از اون درگیریهای لذت بخشه که هی دوست داری کتاب رو برای خودت مرور کنی واقعا ممنون بخاطر اوقات خوشی که لااقل برای من با نوشتن این کتاب بوجود اوردی و مطمئنم که بقیه هم همین حس رو دارن به امید کارهای زیباتر بعدی و موفقیت بیشتر تو نازنین

دوستدار تو : بهاره


به پندار تو جهانم زیباست جامه ام دیباست دیده ام بیناست زبانم گویاست قفسم هم طلاست بر این ارزد که دلم تنهاست
بالای صفحه
شمیسا
تاریخ ارسال: 4 آذر 1391 - 8:17 PM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 5 شهریور 1391

پیام های ارسالی: 17
اعتبار: 7

61 مرتبه در 18 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 117 مرتبه تشکر کرده است.

سلام بر خانم بهارلویی عزیزو گرامی

من تازه خواندن این کتاب را تمام کردم چقدر ساده و روان بود .دوستش داشتم البته این را هم بگم که تا وسطای کتاب کمی حوصله ام سر رفته بود.اما وقتی امیر وارد ماجرا شد حسابی خوشم آمد.یه کمی هم طنز کتابتان را دوست داشتم و وقتی مریم به خانه خاله طوبی رفت تا خبر عروسی اش را به خاله طوبی بدهد و حسابی از خجالت کاری که او کرده بود،در آمد،و گفت که زهرا با یک پزشک ازدواج کرده و بختش بلند شده،حسابی دلم را خنک کرد.کتاب شما را دوست داشتم و الان هم مشغول خواندن این روزها هستم

قلمتان سبز و جاودانه ابزار علاقه


شمیسا هلالی
بالای صفحه
starfatemeh
تاریخ ارسال: 11 شهریور 1392 - 1:56 PM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 22 اردیبهشت 1392

پیام های ارسالی: 9
اعتبار: 0

19 مرتبه در 8 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 1 مرتبه تشکر کرده است.

admin2 نوشت:

این کتاب در دو جلد به عنوان آخرین کار چاپ شده در اسفند 1388وارد بازار شد و در پاییز 1389 چاپ دوم این کتاب به بازار ارائه شد

این کتاب اولین اثر سرکار خانم بهارلویی می باشد که با استقبال خوبی مواجه شد نظر به درخواست کاربران این کتاب به صورت ریز بینانه از تاریخ 1/8/90الی 10/8/90 مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

شروع بحث:

برای بسیاری از خوانندگان سوالاتی پیش آمده که این سوالات را به عنوان سوالات شاخص در نظر گرفته ایم تا زمینه بحث و نقد ایجاد شود

1) هر دو کتاب سرکار خانم بهارلویی دارای اسم های دو بخشی هستند آیا این انتخاب ها علت خاصی دارد یا در کتاب های بعدی این گونه نخواهد بود؟

2)آیا داستان های شما بر اساس واقعیت است یا زاییده ذهن شما می باشد؟

 

 

خانم بهارلویی عزیز عاشق دو کتاب انتهای سادگی و مجنون تر از فرهاد شما هستم من در زمانی که داستان انتهای سادگی در ان اتفاق می افتد خودم یک دختر دبیرستانی در یک خانواده ی متوسط ولی گرم بودم وقتی این کتاب رو می خواندم به معنای واقعی کلمه خودم رو در همان زمان می دیدم زمانی که دلم برایش تنگ شده


اگر آن ترک شیرازی به دست ارد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
بالای صفحه
نوشين ميرلوحي
تاریخ ارسال: 17 شهریور 1392 - 4:47 PM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 13 اردیبهشت 1392

پیام های ارسالی: 2
اعتبار: 0

7 مرتبه در 2 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 19 مرتبه تشکر کرده است.

 

سلام خانم بهارلویی عزیزم ...
 
قبل از هرچیز باید بگم
 
یکی از بهترین اتفاقهای زندگی من اشنایی با شما نویسنده و دوست عزیز و همینطور رمانهای زیباتون بوده رمانهایی که هر کدومشون و من بارها خوندم
 
و لذت بردم
 
 در مورد انتهای سادگی باید بگم من وقتی کتاب تازه چاپ شده بود خریدم بدون تحقیق و یا شناخت در مورد نویسنده اسم کتاب توجهمو جلب کرد و یه
 
نگاه کلی به کتاب انداختم خیلی به دلم نشست و احساس کردم رمان قشنگیه و واقعا از خوندنش لذت بردم
 
فکر میکنم انتهای سادگی اولین رمان دوجلدی بود که اون موقع چاپ شده بود ...رمان دوجلدی که اصلا خسته کننده نبود برعکس هرچی جلو میرفتم هیجان
 
و زیبایی رمان بیشتر میشد و اینقدر شخصیت پردازی و فضا سازی رمان خوب بود که مخاطب احساس میکنه این اتفاقها همه واقعیه و اتفاق افتاده ...
 
 
نگارش رمان هم فوق العاده زیبا و روان بود خیلی به دل مینشست موقع خوندن احساس کردم که این رمان سبک جدیدی داره نسبت به رمانهای اون چند سال
 
و این رمان کار متفاوتیه و واقعا هم بود   ...
 
 
شخصیتها رو خیلی دوست داشتم سادگی مریم خیلی خوب نوشته شده بود و خیلی خوب میشد احساس کرد ...
 
حمایتهای امیر و شخصیتش خیلی به دل مینشست
 
 
در کل کتاب خیلی زیبایی بود بیصبرانه منتظر رمان بعدیتون هستم 
بالای صفحه


کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند
0 عضو،   1 مهمان

نوشتن پیام اجباری نیست اما اگر می خواهید پیغامی همراه تشکر ارسال نمایید
در کادر زیر وارد نمایید.
 


  انصراف

لطفا متن گزارش را در کادر زیر وارد نمایید.
 


  انصراف

لطفا یکی از دو گزینه زیر را انتخاب نمایید.
 


  انصراف
 
صفحه اصلی | اخبار | راهنمای خرید | درباره ما | تماس با ما | جستجوی پیشرفته
تمامی حقوق این سایت متعلق به نشر علی است.

اجرا و پشتیبانی NikaIT