9 شهریور 1393
کاربر مهمان خوش آمدید
صفحه:   3
نمایش:   61 - 81
تعداد کل صفحه:   3
تعداد کل ارسال ها:   81

<<    <      >    >>
   صفحه:
1 2 3 
مجنون تر از فرهاد
م. بهارلویی
تاریخ ارسال: 16 شهریور 1391 - 9:18 AM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 15 شهریور 1390

پیام های ارسالی: 96
اعتبار: 25

739 مرتبه در 106 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 690 مرتبه تشکر کرده است.
سلام به تمام دوستان خوبم.
رامش عزیز که لطف داشتند.
نازنین نازنینم که محبت داشتند.
مژگان و ماهان مهربون که همیشه به من لطف داشتن و دارن.
دوستان عزیز این صفه ی نقد و بررسی ده روزه ی مجنون تر از فرهاده و نه صفحه ی مشت وا کردن و ...
خواهش می کنم کمی مراعات کنید.

و حسبنا الله و نعم الوکیل آیه 173 سوره آل عمران
بالای صفحه
sayna
تاریخ ارسال: 16 شهریور 1391 - 9:20 PM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 11 دی 1390

پیام های ارسالی: 40
اعتبار: 12

183 مرتبه در 40 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 125 مرتبه تشکر کرده است.

با سلام خدمت تمام دوستان گلم و خانم بهارلویی عزیز اول اینو بگم که من کلا خوندن کتابهای دو جلدی رو دوست ندارم و زود خسته می شم اما مجنون تر از فرهاد رو شاید 3 4 بار خوندم و لدت بردم کتابیه که روند داستان خواننده رو خسته نمی کنه و به نظر من قلم خانم بهارلویی به اندازه ای زیباست که کشش خاصی به کتاب می ده ایراد خاصی نمی تونم از ابن کتاب بگیرم از نظرمن این کتاب بی نظیره مثل تمام کارهای خانم بهارلویی عزیز با تشکر از شما و نشر خوب علی


بالای صفحه
parand
تاریخ ارسال: 17 شهریور 1391 - 12:35 AM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 6 بهمن 1390

پیام های ارسالی: 45
اعتبار: -9

231 مرتبه در 51 ارسال مورد تشکر قرار گرفته.

دوستان همه تعریفهاروکردن وهمه سوال هاروپرسیدن,فقط اومدم بگم عاشق کتابتونم وبااطمینان میتونم بگم جزوبهترین کتابهای نشرعلی یاشایدم بهترین کتاب نشرعلی باشه.به نظرم دوجلدی بودن کتاب اصلا باعث خستگی نمیشدواگه دوجلدی نبودانقدراین حس خوب موقع خوندن بهمون نمیداد.تمام شخصیتهارو به خصوص محراب خیلی دوست داشتم وامیدوارم شخصیتی باخصوصیات واخلاق محراب بازهم درکتابهای بعدیتون ببینیم اما نسرین اصلا دوست نداشتم وامیدواربودم بااین همهع بدجنسی که درحق سهیل وپری کردحداقل یه پایان خوش درانتظارش نباشه اماخوب ازاینجورشخصیتها دراطرافمون کم نیستند وشخصیت شیواهم که برام اصلا باورپذیرنبود.همچنین به نشرعلی به خاطرچاپ این کتاب وهمکاری باچنین نویسنده ای تبریک میگم وامیدوارم درچاپ کتابها دقت بیشتری بکنن واثاری بی محتوا روچاپ نکنن تابیشترشاهدکتابهای خوبی مثل مجنون ترازفرهادباشیم.

بالای صفحه
مهناز
تاریخ ارسال: 18 شهریور 1391 - 1:42 AM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 27 تیر 1391

پیام های ارسالی: 80
اعتبار: 17

370 مرتبه در 84 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 456 مرتبه تشکر کرده است.

باسلام خدمت خانم بهارلویی عزیز من این کتابو اردیبهشت پارسال یعنی بعد ازنمایشگاه خوندم وبا وجودی که دو جلدی بود ازاون جایی که خوندن کتابای حجیم برام سخته ولی از خوندنش لذت بردم البته کتاب مال خودم نبود وفقط یک بار خوندم وکلیت داستان یادم بود که تو این دو سه شب گذشته که نظرات دوستانو خوندم خیلی از جزییات یادم اومد منم یادمه وقتی کتابو تموم کردم از خوندنش راضی بودم چون کتاب بسیار پر محتوا بود وحق داشت که طولانی باشه شخصیتای زیادی تو داستان بودن که به خوبی نقش بازی می کردن وداستان روال منطقی وخوبی داشت بقیه نظراهم که گفته شده وشما به خوبی جوابگو بودین دست مریزادو موفقتر باشین

بالای صفحه
admin2
تاریخ ارسال: 28 شهریور 1391 - 12:04 PM
مدیر سایت
موقعیت: تهران
تاریخ عضویت: 12 شهریور 1390

پیام های ارسالی: 1287
اعتبار: 175

2990 مرتبه در 905 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 847 مرتبه تشکر کرده است.

ضمن تشکر از خانم بهارلویی و کاربران محترم که در این بخش شرکت کردند .

بالای صفحه
م. بهارلویی
تاریخ ارسال: 11 مهر 1391 - 11:43 PM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 15 شهریور 1390

پیام های ارسالی: 96
اعتبار: 25

739 مرتبه در 106 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 690 مرتبه تشکر کرده است.

sayna نوشت:
 

با سلام خدمت تمام دوستان گلم و خانم بهارلویی عزیز اول اینو بگم که من کلا خوندن کتابهای دو جلدی رو دوست ندارم و زود خسته می شم اما مجنون تر از فرهاد رو شاید 3 4 بار خوندم و لدت بردم کتابیه که روند داستان خواننده رو خسته نمی کنه و به نظر من قلم خانم بهارلویی به اندازه ای زیباست که کشش خاصی به کتاب می ده ایراد خاصی نمی تونم از ابن کتاب بگیرم از نظرمن این کتاب بی نظیره مثل تمام کارهای خانم بهارلویی عزیز با تشکر از شما و نشر خوب علی




 

سلام به ساینای عزیز.

اول یه معذرت خواهی بابت این که روزهای آخر نقد ده روزه به خاطر مشغله حضور نداشتم که پاسخگوی پیام محبت آمیزتون باشم.

خب خدا رو شکر که کتابو با وجود این که دو جلدی بوده دوست داشتین.

همیشه و همه جا آرزوی بهترین ها رو براتون دارم.


و حسبنا الله و نعم الوکیل آیه 173 سوره آل عمران
بالای صفحه
م. بهارلویی
تاریخ ارسال: 12 مهر 1391 - 3:04 AM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 15 شهریور 1390

پیام های ارسالی: 96
اعتبار: 25

739 مرتبه در 106 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 690 مرتبه تشکر کرده است.

parand نوشت:
 

دوستان همه تعریفهاروکردن وهمه سوال هاروپرسیدن,فقط اومدم بگم عاشق کتابتونم وبااطمینان میتونم بگم جزوبهترین کتابهای نشرعلی یاشایدم بهترین کتاب نشرعلی باشه.به نظرم دوجلدی بودن کتاب اصلا باعث خستگی نمیشدواگه دوجلدی نبودانقدراین حس خوب موقع خوندن بهمون نمیداد.تمام شخصیتهارو به خصوص محراب خیلی دوست داشتم وامیدوارم شخصیتی باخصوصیات واخلاق محراب بازهم درکتابهای بعدیتون ببینیم اما نسرین اصلا دوست نداشتم وامیدواربودم بااین همهع بدجنسی که درحق سهیل وپری کردحداقل یه پایان خوش درانتظارش نباشه اماخوب ازاینجورشخصیتها دراطرافمون کم نیستند وشخصیت شیواهم که برام اصلا باورپذیرنبود.همچنین به نشرعلی به خاطرچاپ این کتاب وهمکاری باچنین نویسنده ای تبریک میگم وامیدوارم درچاپ کتابها دقت بیشتری بکنن واثاری بی محتوا روچاپ نکنن تابیشترشاهدکتابهای خوبی مثل مجنون ترازفرهادباشیم.



 

سلام به دوست مهربونم پرند.

ممنون که توی نقد کتاب شرکت کردین و خوش حالم شخصیتا رو هم دوست داشتین.

راستش نسرین از شخصیتای مورد علاقه ی خودم و چه بسا دوست داشتنی ترین شخصیت کتابمه. نسرین تلافی کارشو دید و عذاب وجدان هم کشید اما خب به نظر من نباید همه اش آدم بشینه بگه تقدیرمه و... نسرین دختر با اعتماد به نفسی بود... اون بیکار ننشست تا فرهاد آیا ببینش یا نه اون خودش، خودشو به فرهاد نشون داد. من خودم معتقدم روح کوچیک نسرین بعد از ماجرای سهیل قد کشید و بزرگ شد.

باز هم ممنون .


و حسبنا الله و نعم الوکیل آیه 173 سوره آل عمران
بالای صفحه
م. بهارلویی
تاریخ ارسال: 11 مهر 1391 - 11:53 PM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 15 شهریور 1390

پیام های ارسالی: 96
اعتبار: 25

739 مرتبه در 106 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 690 مرتبه تشکر کرده است.

مهناز نوشت:
 

باسلام خدمت خانم بهارلویی عزیز من این کتابو اردیبهشت پارسال یعنی بعد ازنمایشگاه خوندم وبا وجودی که دو جلدی بود ازاون جایی که خوندن کتابای حجیم برام سخته ولی از خوندنش لذت بردم البته کتاب مال خودم نبود وفقط یک بار خوندم وکلیت داستان یادم بود که تو این دو سه شب گذشته که نظرات دوستانو خوندم خیلی از جزییات یادم اومد منم یادمه وقتی کتابو تموم کردم از خوندنش راضی بودم چون کتاب بسیار پر محتوا بود وحق داشت که طولانی باشه شخصیتای زیادی تو داستان بودن که به خوبی نقش بازی می کردن وداستان روال منطقی وخوبی داشت بقیه نظراهم که گفته شده وشما به خوبی جوابگو بودین دست مریزادو موفقتر باشین



 

سلام به مهناز خانوم عزیز.

ممنون به خاطر این همه لطف و مهربونی. امیدوارم همیشه و همه روز موفق و موید باشید.


و حسبنا الله و نعم الوکیل آیه 173 سوره آل عمران
بالای صفحه
گندم
تاریخ ارسال: 19 مهر 1391 - 1:53 PM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 24 آبان 1390

پیام های ارسالی: 299
اعتبار: 210

2490 مرتبه در 400 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 4577 مرتبه تشکر کرده است.

سلام خانوم بهار لویی عزیز

خیلی دیر اومدم و میدونم که ده روز این نقد خیلی وقت که تموم شده . اما خوب میخوام بگم که با نظر غزاله موافقم .

وقتی این کتابو میخوندم خودمو توی خونه ی بهرامی ها حس میکردم . همون خانواده ی پر جمعیت و امکانات معمولی ... سختی های روزمره و .....

اینها واقعیتهایی بود که در قشر عظیمی از ما وجود داره . همه چیز عالی و رنگی نبود . همه میلیاردر ، خوشگل در حد لالیگا ، ویلا توی شمال ، ماشینها د ر حد لامبورگینی ، سفر به اروپا اورت و .... خیلی چیزای دیگه نبود .

 با وجود صفحات زیاد اصلا دچار خستگی نشدم و هر کلمه رو با دقت زیاد می خوندنم .( اخه بعضی از داستانها رو که کمی خسته کننده باشه ، شعر ها و جمله هایی که در ذهن راوی میگذره رو نمی خونم )

واقعا ازتون ممنونم . موفق باشید و قلمتون همیشه پرتوان و پربار


آرام تر سکوت کن .... صدای بی تفاوتی هایت هلاکم می کند .
بالای صفحه
م. بهارلویی
تاریخ ارسال: 5 آبان 1391 - 2:05 PM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 15 شهریور 1390

پیام های ارسالی: 96
اعتبار: 25

739 مرتبه در 106 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 690 مرتبه تشکر کرده است.

گندم نوشت:
 

سلام خانوم بهار لویی عزیز

خیلی دیر اومدم و میدونم که ده روز این نقد خیلی وقت که تموم شده . اما خوب میخوام بگم که با نظر غزاله موافقم .

وقتی این کتابو میخوندم خودمو توی خونه ی بهرامی ها حس میکردم . همون خانواده ی پر جمعیت و امکانات معمولی ... سختی های روزمره و .....

اینها واقعیتهایی بود که در قشر عظیمی از ما وجود داره . همه چیز عالی و رنگی نبود . همه میلیاردر ، خوشگل در حد لالیگا ، ویلا توی شمال ، ماشینها د ر حد لامبورگینی ، سفر به اروپا اورت و .... خیلی چیزای دیگه نبود .

 با وجود صفحات زیاد اصلا دچار خستگی نشدم و هر کلمه رو با دقت زیاد می خوندنم .( اخه بعضی از داستانها رو که کمی خسته کننده باشه ، شعر ها و جمله هایی که در ذهن راوی میگذره رو نمی خونم )

واقعا ازتون ممنونم . موفق باشید و قلمتون همیشه پرتوان و پربار



 

ممنون گندم عزیز امیدوارم همبشه بتونم نظر موافقتون دوستان عزیزی مثل شما رو جلب کنم.


و حسبنا الله و نعم الوکیل آیه 173 سوره آل عمران
بالای صفحه
shihan
تاریخ ارسال: 29 آبان 1391 - 10:17 AM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 29 آبان 1391

پیام های ارسالی: 3
اعتبار: 0

19 مرتبه در 3 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 7 مرتبه تشکر کرده است.

با سلام خدمت خانم بهارلویی عزیز و admin2 عزیزم که این محیط را برای نقد کتاب مجنون تر از فرهاد فراهم کرد . هرچند که دوست دارم همش به به و چه چه نباشد و لی بدون اغراق می گویم که این یکی از بهترین رمانهای ایرانی و شاید شاهکاری در بین رمانها ی ایرانی باشد به شما به خاطر خلق این کتاب تبریک می گویم و آرزوی توفیق بیشتر در این زمینه از شما را دارم واقعا  مجنون تراز فرهاد برخلاف حجم بالای آن زیبا و آموزنده بود و به خود من به شخصه خیلی چیزها آموخت شخصیت محراب را خیلی دوست داشتم و همین طور پری را ، خانواده پرجمعیتش مرا یاد خانواده خودم می انداخت یادش بخیر چه روزهایی داشتیم . چند سوال در ذهنم ایجاد شده بود که دوستان لطف کرده پرسیدند و من نیز جواب را از زبان شما شنیدم . واقعا دوستتون دارم با خلق این شاهکار زیبا . ممنون ازشما به خاطر این که به وقت خوانندگان خود ارزش گذاشته  و چنین شاهکاری را خلق کردید.

غروب غمت را با هر قیمتی خریدارم چون طلوع شادی هایت را از ته دل آرزو دارم .

 

بالای صفحه
م. بهارلویی
تاریخ ارسال: 2 آذر 1391 - 9:31 PM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 15 شهریور 1390

پیام های ارسالی: 96
اعتبار: 25

739 مرتبه در 106 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 690 مرتبه تشکر کرده است.

shihan نوشت:

با سلام خدمت خانم بهارلویی عزیز و admin2 عزیزم که این محیط را برای نقد کتاب مجنون تر از فرهاد فراهم کرد . هرچند که دوست دارم همش به به و چه چه نباشد و لی بدون اغراق می گویم که این یکی از بهترین رمانهای ایرانی و شاید شاهکاری در بین رمانها ی ایرانی باشد به شما به خاطر خلق این کتاب تبریک می گویم و آرزوی توفیق بیشتر در این زمینه از شما را دارم واقعا  مجنون تراز فرهاد برخلاف حجم بالای آن زیبا و آموزنده بود و به خود من به شخصه خیلی چیزها آموخت شخصیت محراب را خیلی دوست داشتم و همین طور پری را ، خانواده پرجمعیتش مرا یاد خانواده خودم می انداخت یادش بخیر چه روزهایی داشتیم . چند سوال در ذهنم ایجاد شده بود که دوستان لطف کرده پرسیدند و من نیز جواب را از زبان شما شنیدم . واقعا دوستتون دارم با خلق این شاهکار زیبا . ممنون ازشما به خاطر این که به وقت خوانندگان خود ارزش گذاشته  و چنین شاهکاری را خلق کردید.

غروب غمت را با هر قیمتی خریدارم چون طلوع شادی هایت را از ته دل آرزو دارم .

 

 


 سلام دوست عزیز.

خوشحالم که کتابو دوست داشتین و براتون تداعی کننده ی خاطرات خوبتون بوده. باز هم اگه سوالی داشتین من در خدمتم . شاید دیر جواب بدم اما حتما جوابگو هستم.

بهترین ها برای تو بهترین.گل

 


و حسبنا الله و نعم الوکیل آیه 173 سوره آل عمران
بالای صفحه
الهه.ی
تاریخ ارسال: 22 بهمن 1391 - 12:06 AM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 17 بهمن 1391

پیام های ارسالی: 219
اعتبار: 0

1002 مرتبه در 220 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 1934 مرتبه تشکر کرده است.

سلام!!نگید الان دیگه چه وقته اینجا اومدنه و وقتش گذشته و...خب چیکار کنم؟!من تازه عضو شدم دلم نمیاد راجع به کتابی که بیشترین علاقه ام رو به خودش اختصاص داده حرف نزنم...اصلا مگه حرف زدن راجع به مجنون تراز فرهاد وقت معین داره؟؟

خب...اول از همه یه سلام بلند بالا با کلی احترام تقدیم به خانومه بهارلویی خیلی عزیزم...(تقدیم کردم دیگه!)بوسهگل

منم باید بگم شرمنده که نمیتونم خواسته تون رو برآورده کنم...فقط میتونم بگم من عاشق این کتابم...و جایگاه ویژه ی رمان های مورد علاقه ی من رو به خودش اختصاص داده...منم مثل سمانه جون هیچ کدوم از ایرادهایی که دوستان گرفتن به ذهنم نیومد،و شاید باورتون نشه موقع خوندن هرجا وایستادم هم دقیقا همین جوابای درست و به جایی که دادید کم و بیش به ذهنم رسید و قانع شدم ومنو ترغیب به خوندن ادامه ی کتاب و لذت بردن ازش کرد...اصلا همینا بود که کتابو قشنگ کرد...مثل قضیه سالنامه ی محراب،قضیه گل ها،قضیه فرهاد و پری،مخالفت برادر ها،تک تک کارای محراب و پری،احمد و فکرها و قضاوت های اشتباهش،توصیف جزییات،اینکه گاهی برخی برخوردها مثل کادوی تولد دادن خودنویس رو مثل اتفاقات داستان ننوشتید و به اون شیوه ی قشنگتون تعریف کردین،تفاوت احمد و محراب با همه شباهت ها و رفاقت هاشون،و...همه ی چیزایی که دوستان گفتن...

من ازتمام این ها،از تک تک  1528 صفحه ی کتاب لذت بردم و به قول دوست جونا باهاش زندگی کردم و این کتاب بین رمان های ایرانی شاهکاره...یعنی کتاب که تموم شد برگشتم به خودم گفتم حالا من بدون محراب و پری و امین و احمد و نسرین و فرهاد و همه و همه چیکار کنم؟؟و چه کاری میتونستم بکنم جز دوباره خوندنش و دوباره ازش لذت بردن؟...

نمیدونم چرا اینا شده ایراد واسه بعضی دوستان،شخصیت هارو سفید مینویسی ایراد میگیرن که یه همچین شخصیتی وجود نداره و غیر قابل باوره!بعد شخصیت هارو خاکستری مینویسی دست میذارن رو نقاطی که رنگ خاکستری رو به شخصیت دادن و میگن چرا یارو این کارو کرد،چرا اون کارو نکرد،چرا اینجوری بود،..و بعد دنبال شخصیتی هستن که همه چیزش خوب باشه و همه کاراشم عاقلانه و با درایت!! و همینطورم راجع به وقایع داستان...خب همین کارا یا اشتباهات شخصیت هاست که میاد شخص رو خاکستری و قابل باور میکنه دیگه! به نظرم دوستان اول تکلیف خودشون رو با سلیقه شون مشخص کنن بعد کتابارو بخونن و نظر بدن واسه خودشونم بهتره و کم تر اذیت میشن...

درضمن این حرفتون که شخصیت ها خودشون انتخاب میکنن چه کارهایی بکنن و شمارو دنبال خودشون میبرن کاملا قابل درک و همینطور قابل باوره...چون دقیقا همینطوره..به خاطر همینم بوده که از دلتون براومده و به دل ما نشسته...

من به شخصه خودم که هنوز اول راهم نیستم و فقط گاهی واسه دل خودم یه چیزایی می نویسم دیگه جرات نمیکنم جدی تر ادامه بدم!یعنی فکرشم نمیکنم بعد از مجنون تراز فرهاد  بتونم حتی چند سال دیگه ام چیزی بنویسم که فقط خودمو راضی کنه چه برسه...،عشق جلو چشامو نگرفته ها! باور کنید از ته دلم حرف میزنم...

خانومه بهارلویی عزیزم عاشق قلمتون و کتاباتونم،تو این کتاب عاشق محراب و پری و امین و...تک تک شخصیتام،دوستتون دارم،و خیلی خوشم اومد از تمام جوابای به جا و کاملتون و اینکه نقد و انتقاد دوستان رو از هم تشخیص دادین و پاسخشون رو هم دادین...البته جز این از شما انتظار نمی رفت...بی صبرانه منتظر کتاب مشترکتون با خانوم منجزی عزیز هستم...یعنی فکر کنم هستیم...موفق باشید،همیشه...ابزار علاقه


ای جان غم گرفته...بگو دور از آن نگاه، در چشمه کدام تبسم بشویمت......
بالای صفحه
م. بهارلویی
تاریخ ارسال: 3 اسفند 1391 - 7:41 PM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 15 شهریور 1390

پیام های ارسالی: 96
اعتبار: 25

739 مرتبه در 106 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 690 مرتبه تشکر کرده است.

سلام به دوست عزیزم.

ممنون الهه جون.

خب من سعی می کنم درک کنم دوستان چرا این طور نتیجه گیری ای کردند.

 وقتی این همه درباره ی رفتارهای شخصیت ها چرا گفته می شه، حتی در مورد رفتاهای جزئی، من در مرحله ی اول به خودم امیدوار می شم که حتما تونستم اون قدر شخصیت ها را قابل لمس بسازم که اگر اتفاقی و رفتاری برخلاف خواسته ی دوستان انجام دادند خودش رو به چشم بکشه، حتی رفتاری اون قدر جزئی که دو خط یک کتاب هزار و پانصد ششصد صفحه ای هم نشه. مثل همین کمربند کشیدن های اکبر...

جدا از این من خواننده ی نوعی، وقتی یک کتابی رو می خونم و از شخصیت های کتاب همیشه مهربونی می بینم انتظار ندارم که بعضی وقت ها به ساز دیگه ای برقصن با این که اگر دقت کنیم مهربون ترین آدم ها هم گاهی اوقات نامهربون می شن. من مادرم و فکر نکنم مهربون تر از من نسبت به بچه م کسی باشه اما توی اوج مهربونی ممکنه رفتاری نشون بدم که خودم فکر می کنم مهربونیه و بچه م این طور فکر نکنه. من اگر مهربونترین مادر دنیا باشم اما چند سال بعد توی جیب بچه م تریاک دیدم ازم نباید انتظار داشت که در لحظه، عمل منطقی نشون بدم. شاید کمربند نکشم اما مطمئنا رفتار خوشایندی هم نخواهم داشت.

از این گذشته  خانواده ی بهرامی، خانواده ای هستند سنتی. حتی خانواده ی دارینوش وسرفراز هم از این قاعده پیروی می کنند با کمی تفاوت... من اگر می گفتم که اکبر هم مثل احمد می خواست همه چیز رو از راه منطق و گفتمان حل کنه عجیب می شد و همه ی شخصیت ها هم یک دست! اکبر نمونه بود و این حرف ها با کمی تفاوت درباره ی شیوا و احمد و محراب و فرهاد و... که گه گاه رفتارهای ضد و نقیضی نشون می دادن صدق می کرد.

نباید انتظار داشت توی داستان و کتاب همه چیز بر اساس منطق پیش بره چون خیلی وقت ها توی زندگی عادی هم می بینیم بی منطقی و بی نظمی بر رفتار و اتفاقات حاکمه.

باز هم خوشحالم کتاب رو دوست داشتی و امیدوارم کتاب های بعدی ام رو هم دوست داشته باشی.

ببخش که دیر جواب دادم و باز هم از دوستان معذرت می خوام که دیر به دیر می آم. کار سنگین مشترکی با خانم منجزی توی دست داریم که امیدوارم بعدها رضایت شما خستگی این همه فشار رو از ما کم کنه.

از خدا برای همه خواهان سلامتی و طول عمر هستم.


و حسبنا الله و نعم الوکیل آیه 173 سوره آل عمران
بالای صفحه
ریحانه بانو
تاریخ ارسال: 27 آبان 1392 - 9:05 PM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 27 آبان 1392

پیام های ارسالی: 61
اعتبار: 0

46 مرتبه در 33 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 4 مرتبه تشکر کرده است.

با سلام خیلی خیلی کتاب خوب و جالبی بود فقط اگه میشد یه کم احساس اخر کتاب بیشتر میشد انقدر عجولانه تموم نمیشد بهتر بود 

با ارزوی موفقیت برای خانوم بهارلویی منتظر اثر جدیدتون هستم


من شبح مردی بدبختم که شما او را در سیاهچال قلعه دیف دفن کردید خداوند به این شبح برآمده از گور،ماسک کنت دومونت کریستو زد او را از الماس و طلا پوشاند تا شما او را فقط امروز بشناسید "من ادموند دانتس هستم"
بالای صفحه
elaheh alinezhad
تاریخ ارسال: 29 بهمن 1392 - 5:17 PM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 28 اردیبهشت 1392

پیام های ارسالی: 12
اعتبار: 0

25 مرتبه در 12 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 40 مرتبه تشکر کرده است.

سلام خانوم بهار لویی عزیز

این کتاب واقعا بی نظیر بود من کلا عاشق همه ی کارای شما هستم یکی از یکی قشنگ تر از این کتابم هر چی بگم کم گفتم واقا خسته نباشید.امیدوارم همیشه موفق باشید و در پناه حق

محراب شخصیت بی نظیری داشت به نظر من که مرد باید مثل همین اقا محراب باشه.اکبر هم شخصیت بزرگی داشت

 


بر استان هزار در به انتظار تو ام و حواسم نیست تنی هزار پاره دارم
بالای صفحه
mina.j
تاریخ ارسال: 12 مرداد 1393 - 2:36 PM
عضو سایت
موقعیت: قزوين
تاریخ عضویت: 11 مرداد 1393

پیام های ارسالی: 9
اعتبار: 0

15 مرتبه در 9 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 1 مرتبه تشکر کرده است.

باسلام خدمت خانم بهارلوئی عزیز

از اینکه قسمت شد کتاب فوق العاده تون رو بخونم خیلی خوشحالم و خیلی دوست داشتم خودتونو شخصأ ببینم تا از تون تشکر کنم ولی به هر حال از این طریق میخواستم به عرضتون  برسونم که به نظر من و بدون هیچ تعارفی کتاب مجنون تر از فرهاد یکی از بهترین کتابهایی که تاکنون خوندم قلم زیبای شما برای آرزوی داشتن یک خانواده صمیمی رو ترسیم کرد من با کتابتون شبها و روزها زندگی کردم حتی طاقت دوری از کتابو نداشتم تا جایی که سرکارم نیز این کتابو با خودم میبردم و یواشکی میخوندم من عاشق بی پروایی  پری شدم عاشق صفای رعنا مردونگی اکبر غیرت امین محبت احمد شیطنت نادر و . . . عشق محراب من با توجه به بیماری استرسی که دارم بیشتر مواقع سعی دارم تا خودمو مشغول کنم و خوندن این کتاب منو ساعتها از بیماریم دور کرد امیدوارم در اینده نزدیک شاهد دوباره اثری زیبا با قلم پر از مهرتون رو  باشیم 

مرسی به خاطر تمام لحظه های خوبی که برام توی این کتاب ترسیم کردید

بالای صفحه
mina.j
تاریخ ارسال: 4 شهریور 1393 - 1:15 PM
عضو سایت
موقعیت: قزوين
تاریخ عضویت: 11 مرداد 1393

پیام های ارسالی: 9
اعتبار: 0

15 مرتبه در 9 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 1 مرتبه تشکر کرده است.

باسلام

نزدیک به یک ماه و نیم از خوندن کتاب مجنون تر ا ز فرهاد میگذره کتابهای زیادی رو تواین مدت خوندم مثل چه ساده شکستم - قله قاف - شب چراغ و . . .  که هر کدوم تو نوع خودشون بی نظیره و من با تک تک شون زندگی کردم ولی نمی دونم چرا هر چی بیشتر از خوندن کتاب مجنون تر از فرهاد میگذره بیشتر دلم برای محراب تنگ میشه و دوست دارم دوباره و صدباره کتابو بخونم خانم بهاریوئی واقعا با این قلم زیباتون چه به حال خواندگان کتاباتون میارید محراب و پری تو لحظه  لحظه زندگیم هستن و احساسشون میکنم واقعا قلمتون بی نظیر و تک  باورکنید اینو برای هرکسی ننوشتم بین این همه کتابی که خوندم و از کتابهاشون لذت بردم بیشترین لذتو از قلم شما و سرکار خانم خیری بردم راستی شب چراغم خیلی خوب بود ودر بعضی جاها شهریار منو یاد محراب میانداخت باز متشکرم  و خیلی دوستتون دارم

بالای صفحه
م. بهارلویی
تاریخ ارسال: 5 شهریور 1393 - 6:06 PM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 15 شهریور 1390

پیام های ارسالی: 96
اعتبار: 25

739 مرتبه در 106 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 690 مرتبه تشکر کرده است.

سلام به همه ی عزیزان به خصوص مینا خانم نازنین.

امیدوارم همونطور که گفتید باشه و من و قلمم لایق این همه بذل و بخشش های احساسی شما باشه. از خدا می خوام همیشه قلمم رو شرمنده ی این همه محبت نکنه.

دوستتون دارم.

همیشه موفق و پایدار باشید.


و حسبنا الله و نعم الوکیل آیه 173 سوره آل عمران
بالای صفحه
راحله
تاریخ ارسال: 5 شهریور 1393 - 10:39 PM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 3 آبان 1390

پیام های ارسالی: 8
اعتبار: -3

32 مرتبه در 11 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 4 مرتبه تشکر کرده است.

مجنون تر از فرهاد ............ مدینه گفتی و کردی کبابم

آقا نمیدونین این خانم بهارلویی با این کتاباش چه پدری از من و زندگیم در آورده یعنی چرخشی کتاباشونو میخونم  . برنامه زندگی من به شرح زیر:

اول مجنون تر از فرهاد .........شبانه روزی ...............شام و ناهار و زندگی تعطیل

بعد یک کتاب متفرقه میخونم ..........چند ساعت در روز ............همه چی آرومه (ولی فکرم پیش پری و محرابه )

بعد انتهای سادگی .........شبانه روزی ..........شام و ناهاروزندگی تعطیل

دوباره یه کتاب متفرقه و همه چی مرتب و منظم و بعدش این روزها شرایط مثل دو کتاب قبلی خانم بهارلویی

دوباره از نو طوری که چند بار درسال کتاباشون رو میخونم و تقریبا از حفظ میتونم خودم دوباره بازنویسی کنم .

آقای همسر هم وقتی نوبت این 3 تا کتاب میشه تب میگیرتش و مرتب در حال غر زدن که وقتی طلاقت دادم از صبح تا شب با خیال راحت واسه خودت مجنون تر از فرهاد میخونی

خلاصه خانم بهارلویی میخوام از تون تشکر کنم و بگم کتاباتون شاهکاره و همه شونو خیلی زیاد دوست دارم و بی صبرانه منتظر کار جدیدتون هستم با این که شب چراغ کار مشترکتون با خانم منجزیه اونم سبکش متفاوت و زیباست ولی دلم برای یه کتاب جدید با قلم خودتون تنها تنگ شده  و امیدوارم که به زودی به همراه دوستدارانتون شاهدش باشیم .

در پایان هم لازم به ذکره که گل و سکه و ماه رو خریدم و تو کتابخونه ام هست و هنوز نخوندمش و دارم مجنون تر از فرهاد میخونم .

پاینده و مانا باشید


خسته شدم از "تو" نوشتن .....کمی از خودم می نویسم ......"من" دوستت دارم
بالای صفحه
م. بهارلویی
تاریخ ارسال: 6 شهریور 1393 - 4:06 AM
عضو سایت
تاریخ عضویت: 15 شهریور 1390

پیام های ارسالی: 96
اعتبار: 25

739 مرتبه در 106 ارسال مورد تشکر قرار گرفته. 690 مرتبه تشکر کرده است.

سلام به راحله ی عزیز.

ممنون بابت پیام پر محبتتون و بی پرده بگم که لطف نهفته توی پیامتون یک دفعه منو به یاد عزیزی انداخت که مدت هاست ازش دورم و امیدوارم هر جا هست در پناه لطف دائمی ایزد تعالی باشه.

راستش راحله جون از این که این همه کتاب های قبلیمو دوست داری هم مشعوفم و هم فکر می کنم یه جورایی مغموم... راستش از این که دوستان خوبی مثل شما دارم به خودم می بالم اما نمی دونم چرا بین شب چراغ و گل و سکه و ماه با سه کتاب من بعضی از عزیزان خط فاصله می ذارن. شب چراغ هم زائده ی تفکر منه و توی 50 درصدش سهم دارم... راستش دوست دارم اگه دوست خوبی مثل شما منت سرم می ذارن و کتابامو دوره می کنند به جای مجنون و... سرکی به کتاب جدیدم بزنند. حرف هایی که توی مجنون تر و انتها و این روزها بود شنیده شده است و من شاید توی 50 درصد کتاب "گل و سکه و ماه" حرف های جدیدتری زده باشم.

پیام شما از این جهت مغمومم کرد که چرا دوستان بهارلویی به بهارلویی توی میدون جدید مهلت خودنمایی نمی دن؟ به نظر من روی تردمیل راه رفتن اصلا عاقلانه نیست وقتی می شه کوهپیمایی کرد.


و حسبنا الله و نعم الوکیل آیه 173 سوره آل عمران
بالای صفحه

<<    <      >    >>
   صفحه:
1 2 3 

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند
0 عضو،   1 مهمان

نوشتن پیام اجباری نیست اما اگر می خواهید پیغامی همراه تشکر ارسال نمایید
در کادر زیر وارد نمایید.
 


  انصراف

لطفا متن گزارش را در کادر زیر وارد نمایید.
 


  انصراف

لطفا یکی از دو گزینه زیر را انتخاب نمایید.
 


  انصراف
 
صفحه اصلی | اخبار | راهنمای خرید | درباره ما | تماس با ما | جستجوی پیشرفته
تمامی حقوق این سایت متعلق به نشر علی است.

اجرا و پشتیبانی NikaIT